ميرزا محمد على وفا زواره اى
101
تذكرهء مآثر الباقريه ( فارسي )
كف بر سر موجهاى بسيار * چون برف به قلّههاى كهسار انداخته موجش از تلاطم * حوت و سرطان به چرخ هشتم 58 به تحريك باد مراد ، در زمانى قليل ، آن مسافت طويل را خيالآسا طى كردند « 1 » ، به ساحل مسقط كه اعظم و اشهر بنادر فارس است ، منزل ساختند ، كشتىهاى سپهر مسير را زمينآسا لنگر انداختند . نوّاب مشار اليه گويد كه از ورود به ساحل و حصول نجات از خطرات آن بحر هايل همه را حياتى تازه و سرورى بىاندازه دست داد . خود با دوازده كس از مخصوصان اولاد و كارگزاران ارادت نهاد و ديگر بازرگانان - تا تعيين منزلى كنند - از كشتىها پياده و وارد مسقط [ شدند ] و در مساجد و خانات آنجا ، به سير و به تجسس درآمدند . ترطيب مزاج را از فواكه آنجا مقدارى گرفته « 2 » ، در مسجدى آسودهحال و فارغبال ، به صرف ميوه اشتغال داشتند كه نرّاد سپهر ، به كعبتين ماه و مهر ، به ناگاه نقشى نمود كه حريفان را در نخستين ندب به ششدر حيرت انداخت و روزگار فيل رفتار ، بيدقى راند كه همه را از اسب نشاط پياده كرده ، با همه فرزينى شاه ، مات ساخت . اطناب چه لازم ، دست اجل به گريبان سكّان آن سفاين آويخت و موجى آسمان اوج ، به يكبار ، بر سر آنها ريخت كه كشتىها و ما فيها و من عليها « 3 » باسرها ، غريق بحر فنا و طعمهء نهنگ بلا شدند . شعر هزار نقش برآرد زمانه و نبود * يكى چنانچه « 4 » در آيينهء تصور ماست كسى ز چون و چرا ، دم همىنيارد زد * كه نقشبندِ حوادث وراى چون و چراست 59 از وقوع اين واقعه و سنوح اين سانحه ، شريان انبساط ، از ضربان و قلب نشاط در خفقان افتاد . بعضى چون صاحب شخوص صامت و برخى مسكوتآسا ، ساكت آمده ، تمثال مثال ، نقش ديوار حيرت گرديدند . ميوه در دستها ، چنانكه بر شاخ ، ثابت بماند و اوراق چهرهها چون شاخ خزان رسيده ، قرين صفرت آمد .
--> ( 1 ) - نمودند ( 2 ) - گرفتند ( 3 ) - و من عليها و ما فيها ( 4 ) - چنان كه